تبلیغات
دل نوشـته - داستان
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

داستان

رز نوشت

سلام به تموم دوستای گلم

خوبید؟امیدوارم که خوب باشید

اول هم من هم مسافر کویر از همه دوستایی که  تو

نوشتن داستان بینوازان با ما همکاری کردن تشکر کنیم

کارتون خوب بود ولی به قول محمد حسین نمیشد

تمومش کرد چون هر کسی یه ایده ای داره کار سختی

بود ولی تا همین جاش هم که پیش رفتیم خوب بود

حالا من و مسافر کویر قرار گذاشتیم که یه داستان دو

نفره بنویسیم یه قسمتش رو من مینویسم تو وبلاگ

قسمت بعدیش تو وبلاگ مسافر کویره اگه از این قسمت

خوشتون اومد بگید تا ادامه بدیم اگر هم نه بازم بگید تا

ما خودمون رو خسته نکنیم الکی انرژی صرف نشه

 خوب بریم سراغ قسمت اول از داستان

عشق اینترنتی

حالم بهتر شده بود از رو تخت بلند شدم و باز پشت

سیستم نشستم امروز دیگه باید تمومش می کردم رفتم

تو سایت blogfaو وارد وبلاگم شدم وبلاگ عشق

اینترنتی رفتم تا اپم رو که نصفه مونده بود تموم کنم و

ثبتش کنم برای عموم نمیدونم چرا وسط نوشتم اپم

حالم بد شد من که به جاهای خوبش رسیده بودم

نمیدونم شاید بخاطر اینکه داشت تموم میشد به همین

سادگی از وقتی که وبلاگ نویسی رو شروع کرده بودم

شروع کردم به نوشتن داستان خودم با پیدا کردن

دوستای خوب تونستم یکم راحت تر بشم شروع کردم به

نوشتن ادامه اپ:

 

اره من به خدا توکل کردم و از اون خواستم منو ببخشه و

کمکم کنه تا بر گردم به زندیگی طبیعیم از خدا خواستم

منو ببخشه بخاطر دلی که شکستم و احساس کردم

خدا منو بخشید و الان من ازادانه و مثل قبل زندگی

ارومی دارم با اینکه بعضی خاطرات تلخی هنوز توی

زندگی من پرنگه ولی میشه درستش کرد

                                                   پایان

از نوشتن کلمه پایان یه لحظه دلم گرفت بغض گلوم رو

فشار داد نمیدونم چراااا ثبت مطلب رو فشار دادم و یه

نفس عمیق کشیدم

وبلاگم رو باز کردم حدود یکسالی میشد که این وبلاگ رو

زده بودم و خاطراتم رو توش می نوشتم خاطرات تلخی

که من اون روزا فکر میکردم شیرین ترین خاطراته منه

امروز دیگه تموم شد اخرین پست از اخرین قسمت از

داستان زندگیم دلم خواست برم و دوباره از اول داستانم

رو بخونم

اولین پستم چه غریبانه بود یادم میاد وقتی مینوشتم به

این فکر میکردم ایا کسی هم این رو میخونه یا براش

اصلا مهم هست ولی الان میبینم پیش از 1000 نظر برای

هر پستم دارم

پست اولم رو با عنوان قسمت اول شروع کردم

.....

ادامه دارد

پ.ن 1: سلام دوستان عزیز معذرت میخوام كه دیر دیر سر میزنم آخه دانشگاه میرم آخر هفته ها هستم به همین دلیل فقط یكی 2 روز میتونم به نت و وبلاگ برسم

پ.ن2: این داستان قسمت قسمتی هست یه قسمت رو رز ( غم غربت) مینویسه یه قسمت رو من قسمت اولش رو رز نوشته تو هر دو وبلاگ هست انشالله بعدی رو من مینویسم و خبرتون میكنیم

با تاخیر نوشت: روز دختران مبارك باشه البته ببخشید با تاخیر فراوان

من نوشت: كمكم كنید این شعرو جور كنم

آمد صدا ، قلب بلورین ترك گرفت

                                         اشكم روانه شد كنج دلم شاپرك گرفت

با شاپرك گرفت قافیه برام جور كنید قافیه ام ته كشیده

خو دیگه فعلاً



نوشته شده توسط :مسافر کوچولو
جمعه 23 مهر 1389-08:05 ق.ظ
نظرات() 

BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 04:35 ق.ظ
I want to to thank you for this good read!!
I certainly loved every bit of it. I have got you saved as a favorite to look at new
stuff you post…
خدا همین نزدیکی هاست
سه شنبه 27 مهر 1389 05:48 ب.ظ
میلاد امام رضا (ع) رو تبریک عرض می کنم

شاد باشید.
PAT
سه شنبه 27 مهر 1389 12:23 ق.ظ
خدایی برا من سخته.
بیخیال این یكی
PAT
سه شنبه 27 مهر 1389 12:22 ق.ظ
بابا چه قافیه ی سختی
PAT
سه شنبه 27 مهر 1389 12:21 ق.ظ
خوبیییییییییییی؟
PAT
سه شنبه 27 مهر 1389 12:20 ق.ظ
سلاااااااااااااااااااام
دختربهار
دوشنبه 26 مهر 1389 07:12 ب.ظ
سلام وبلاگت خوبه خوب می نویسی...تبریك
یاقوت
شنبه 24 مهر 1389 09:05 ب.ظ
سلام مسافر جان
ممنون از حضورت عزیز
MAT
شنبه 24 مهر 1389 03:09 ب.ظ
ولی کلا بیت قشنگیه
شاعرم که نیستم لااقل یه قافیه راحتر میگفتی خوب
تو کامنت قبلی یادم رفت اسممو وارد کنم مت هستم
شنبه 24 مهر 1389 03:08 ب.ظ
با شاپرک گرفت
به باغ رفتم و دستم شاپرک گرفت
می نا
جمعه 23 مهر 1389 08:54 ب.ظ
از تبریکتم ممنان
می نا
جمعه 23 مهر 1389 08:53 ب.ظ
در مورد قافیه هم الان حضور ذهن ندارم فکر میکنم میگم
می نا
جمعه 23 مهر 1389 08:52 ب.ظ
سلام خوبی؟
خسته نباشی از درس و دانشگاه
خوبه داستانه رو خوب دربیارینا ایول
عسل
جمعه 23 مهر 1389 10:32 ق.ظ
عسل
جمعه 23 مهر 1389 10:27 ق.ظ
خو بدو بدون شکلک جواب بده
عسل
جمعه 23 مهر 1389 09:45 ق.ظ
هنوز تو کیفه اول شدن به سر میبرم.جواب کامنتارو بده
این تیریپ عصبانیت بود واسه جواب دادن.
عسل
جمعه 23 مهر 1389 09:43 ق.ظ
من نظر ندم بهتره ها
اگه میخوای داستانت خراب بشه منم میگممرسی که میای و نظر میدی
عسل
جمعه 23 مهر 1389 09:40 ق.ظ
برم بخونم بیام
جمعه 23 مهر 1389 09:39 ق.ظ
تبریییییییییییییییییییییک به خودم
عسل
جمعه 23 مهر 1389 09:39 ق.ظ
اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووولایا؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر