تبلیغات
دل نوشـته - داستان 2
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

داستان 2

پست اولم با معرفی خودم و وبلاگم آغاز شد

من اون روز ترانه ای تنها و آزاد و رها بودم 17 سالو و 3 ماه بیشتر نداشتم

تك فرزند خانواده ای كه تقریباً هم صحبتی نداشت ولی زندگی خوبی داشتن

كنار هم خوش بودن سال سوم تجربی درسخون و شاگرد ممتاز كلاس

بهترین تفریحم وبگردی بود از همون وبگردی ها هم بود كه تصمیم گرفتم وبلاگ بزنم

در كل زندگی خوبی داشتم یك نواخت ولی شیرین

گذشت اون آپ

چند نفر سر زدن چند تا تبادل لینك

ولی یه نظر بود كه آدرس وبلاگ نداشت و با اسم   <<تنها>>

شاید اولین نظری بود كه فقط در مورد پستم حرف زده بود بقیه همه تبریك و تبادل لینك بود

منم تو پاسخ به نظرات ازش تشكر كردم و ازش خواستم كه آدرسش رو هم بذاره

آپ دومم رو كه نوشتم بعد چند روز سر زدم چند نظر جدید بود و یه نظر خصوصی

از طرف تنها متن نظرش این بود

ادامه دارد...

پ.ن 1:سلامی چو بوی خوش آشنایی

پ.ن 2:زائر بارانی ام آقا به دادم می رسی؟

بی پناهم خسته ام تنها به دادم می رسی؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم

ضامن چشمان آهو ها به دادم می رسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین در دانه زهرا به دادم می رسی؟

با تاخیر زیاد میلاد آقا امام رضا (ع) مبارك باد

پ.ن 3:یه سوال

چرا وقتی یكی میگه خدارو شكر بقیه میپرسن چی شده؟؟

مگه باید چیزی شده باشه تا به خاطر نعمت های زیاد خدا رو شكر كنیم؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن 4: پس خدا رو شكر

پ.ن 5:  شرمنده همه دوستان هستم به خاطر این تاخیر هام

پ.ن 6:

آمد صدا ، قلب بلورین ترك گرفت

                                         اشكم روانه شد كنج دلم شاپرك گرفت

از بغض و از طنین صدای پریوشان

                                        خورشید آسمان دلم كمكمك گرفت

هر هفته یه بیت اضافه میكنم

فعلاً



نوشته شده توسط :مسافر کوچولو
پنجشنبه 29 مهر 1389-10:24 ق.ظ
نظرات() 

How long does it take to recover from Achilles injury?
یکشنبه 5 شهریور 1396 11:42 ب.ظ
Good day! This is my first visit to your blog! We are a team of volunteers
and starting a new initiative in a community in the same niche.
Your blog provided us useful information to
work on. You have done a marvellous job!
How do you get taller?
یکشنبه 15 مرداد 1396 11:11 ب.ظ
Hi there very nice blog!! Guy .. Excellent ..
Wonderful .. I will bookmark your website and take the feeds additionally?
I am happy to find so many useful info right here within the
put up, we'd like develop extra techniques on this regard, thank you for sharing.
. . . . .
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 06:19 ب.ظ
I know this website offers quality depending articles and extra data, is there any other
web site which offers these things in quality?
PAT
شنبه 8 آبان 1389 11:26 ب.ظ
منم دوس دارم برگردم به دوران كودكی.خدایی دوران خیلی خیلی خوبی بود . بدون هیچ دغدغه ای
PAT
شنبه 8 آبان 1389 11:24 ب.ظ
سلااااااااااااام.خوفی؟؟
اینكه آدم غرورشو زیر پاش بذاره خیلی سخته و تقریبا نشدنی.البته بیشتر برا خانما
بهار
پنجشنبه 6 آبان 1389 07:23 ب.ظ
سلام دوست خوبم...........
ممنون که بهم سر میزنی........
وقت نکردم آپهای جدیدتا بخونم........اما بعدا میخونمشون..........بازم بهم سر بزن!
nima
چهارشنبه 5 آبان 1389 11:39 ق.ظ
و نگفتم آنچه را باید می گفتم
او رفت و من ماندم و 1 خروار خاطره، من ماندم و او که هر شب نمی دانم از کجا می آید در خواب هایم و تنها نگاهم میکند و بی هیچ حرفی می رود و بعد این منم که رها شده از این کابوس ها مستاصل می گریم.
این روزها همه جا را گشته ام به دنبالش،در به در،کو به کو،به دنبال نشانی از او.
گشته ام بلکه پیدایش کنم، غرور لعنتی ام را زیر پا له کنم و برای نخستین بار(نخستین بار) توی چشم هایش خیره نگاه کنم وبگویم که دوستش دارم و این بار نگذارم که برود و این بار از دستش ندهم و این بار اگر لازم بود مقابل دنیا بایستم به خاطر دلم.
این روزها همه جا را گشته ام به دنبالش، و او نیست... دیگر نیست، لا اقل دیگر برای من نیست و این منم که باید یک طوری کنار بیایم با این حقیقت در حالیکه میدانم این سرنوشت مان نبود ، اشتباه من، ترس من از حرف ونگاه دیگران وغرورم سرنوشت مان را اینطور رقم زد.
و خدا میداند پشیمانم،خدا می داند هر روز به خود لعنت می فرستم که چرا پیشتر به او نگفتم که دوستش دارم.


دوست من که این جملات را خواندی
اگر کسی را دوست داری،قبل از آنکه او را از دست بدهی ، قبل از آنکه او را از خود برنجانی و بگریزانی به او بگو، این حق اوست که بداند. تنها کافی است غرورت را زیر پا بگذاری، و بی خیال دیگران شوی، لااقل بعدها پشیمان نمی شوی که تلاش نکردی برای رسیدن به او.
اگر در درست بودن انتخابت شک نداری نگذار دنیا فاصله بیندازت میان تان،او جایی در این دنیای بزرگ در انتظار توست.
همین اکنون گوشی ات را بردار و با یک اس ام اس دوستت دارم انسانی را ، وجودی را، دنیایی را غرق شادی کن.
nima
چهارشنبه 5 آبان 1389 11:39 ق.ظ
از شما تقاضا دارم این مطلب را در وبلاگ تان در معرض نمایش قرار دهید و مرا در این امر یاری کنید.
این مطلب را برای دوستانتان نیز ارسال کنید و نظرات خود را به این آدرس بفرستید
Nima.ghgh@gmail.com


به نام خدا
این روزها زمانی را به یاد می آورم که از آن زیاد گذشته
آنقدر زیاد که راحت، بی هیچ تلاشی و بی هیچ جدالی می توان از حافظه پاکش کرد
از آن روزها زیاد گذشته،آنقدر که با تک تک روزهایش می توان پوشاند تمام تصویرهای او را، تمام لحظه های با او بودن را
من اما با تمام این حرف ها ، تنها کافی است چشمانم را روی هم بگذارم تا خاطراتش نقش ببندد در برابر چشم های بسته ام
من اما حتی نیازی ندارم به تلاش برای به یاد آوردنش، او خود می آید و عذاب مرا دو چندان می کند
او می آید و من به یاد می آورم که:
مغرور بودم،مغرور،آنقدر زیاد که همیشه از روی کوه غرورم او را نگاه می کردم، که غرورم شد قفلی بر دلم،
و او... مصداق کامل خوبی بود، نزدیک بود، درست در برابرم بود، و خدا میداند می دانستم همان کسی است که همیشه دوست خواهم داشت، خدا می داند می دانستم کسی است که ندیدنش زجرم خواهد داد، خدا می داند می دانستم که اگر از دستش دهم یک عمر پشیمانی گریبانم را خواهد گرفت ،خدا می داند می دانستم، خوب میدانستم، اما من... مغرور بودم
شاید می ترسیدم جواب علاقه ام نگاهی سرد باشد، شاید می ترسیدم پاسخم سر تکان دادنی بیش نباشد، شاید می ترسیدم برنجد و برود.
و نگفتم آنچه را باید می گفتم
PAT
سه شنبه 4 آبان 1389 09:46 ب.ظ
مسافر جون هنوز نیومدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
PAT
سه شنبه 4 آبان 1389 09:45 ب.ظ
سلاااااااااااااااااااااااام
طناز
سه شنبه 4 آبان 1389 01:22 ق.ظ
مسافر جون یه سر بیا اون طرفا اپم
ببخشید راستی سلام
جمعه 30 مهر 1389 09:22 ب.ظ

عسل
جمعه 30 مهر 1389 09:22 ب.ظ
عسل
جمعه 30 مهر 1389 09:22 ب.ظ
سلام علیکم جواب بدی بد نیستاااااااااا
ویرانه
جمعه 30 مهر 1389 02:22 ب.ظ
باز امشب غزلی كنج دلم زندانی ست

آسمان شب بی حوصله ام طوفانی ست

هیچ كس تلخی لبخند مرا درك نكرد

های های دل ویرانه من پنهانی ست
ویرانه
جمعه 30 مهر 1389 02:19 ب.ظ
دعایت می کنم باشی سلامت


و همواره زمان باشد به کامت ...

نه در دیرور مانی نه فردا ..

که دنیا در همین لحظه است جانا
ویرانه
جمعه 30 مهر 1389 02:15 ب.ظ
تو از دشت وفا یاد مرا گیر

سراغ داغ فریاد مرا گیر

قدم نه در کویر دیدگانم

ازین نامردمان داد مرا گیر

ویرانه
جمعه 30 مهر 1389 02:13 ب.ظ
سلاااااااااااااااااااااااام بر داداش گلممممم
کلبه فقیران
جمعه 30 مهر 1389 05:25 ق.ظ
PAT
جمعه 30 مهر 1389 12:28 ق.ظ
نكنه ایندفعه تو اتوبوس صندلی خالی نصیبت شده
PAT
جمعه 30 مهر 1389 12:26 ق.ظ
رسیدن بخیر
نه بابا داری كمكم نویسنده خوبی میشی
PAT
جمعه 30 مهر 1389 12:25 ق.ظ
سلاااااااااااااااااااام . خوفی؟
طناز
جمعه 30 مهر 1389 12:08 ق.ظ
داستانتون معلومه قشنگه
داستانی که دست عروس من توش باشه معلومه چی میشه
ماه ....ماه.... جیگر
البته با همکاری مسافر کویر جونا
طناز
جمعه 30 مهر 1389 12:06 ق.ظ
سلام
یه نفرم هست به نام بی نام میاد وبلاگ من نظر میزاره بدون ادرس حرف زدنش واسم اشناس اما هر چی می گم یه ادرس بزار نمی زاره.
خو من چیکار کنم دارم می میرم از فو....
کنجکاوی
عسل
پنجشنبه 29 مهر 1389 11:42 ب.ظ
برم خونه خان داداشینا بیام
عسل
پنجشنبه 29 مهر 1389 11:41 ب.ظ
بوخودا داستانت خیلی باحال شده
عسل
پنجشنبه 29 مهر 1389 11:41 ب.ظ
سلام علیکم رسیدن بخیر
رز
پنجشنبه 29 مهر 1389 03:52 ب.ظ
خان داداش
پنجشنبه 29 مهر 1389 02:53 ب.ظ
از همین الان اخر داستان معلوم شد شکست عشقی
خان داداش
پنجشنبه 29 مهر 1389 02:51 ب.ظ
تو دانشگاه دوست دختر پیدا کردی خدا رو شکر می کنی؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر






نمایش نظرات 1 تا 30