تبلیغات
دل نوشـته - آپ mardom
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

آپ mardom

سلام

خوبین؟

آپ امشب از خودم نیست یه دوست نظر داده بود گفته بود بذار منم میذارمش

تو نظرات پست قبل هست نظرش حالا عیناً كپی میكنم

nima

از شما تقاضا دارم این مطلب را در وبلاگ تان در معرض نمایش قرار دهید و مرا در این امر یاری کنید.
این مطلب را برای دوستانتان نیز ارسال کنید و نظرات خود را به این آدرس بفرستید
Nima.ghgh@gmail.com


به نام خدا
این روزها زمانی را به یاد می آورم که از آن زیاد گذشته
آنقدر زیاد که راحت، بی هیچ تلاشی و بی هیچ جدالی می توان از حافظه پاکش کرد
از آن روزها زیاد گذشته،آنقدر که با تک تک روزهایش می توان پوشاند تمام تصویرهای او را، تمام لحظه های با او بودن را
من اما با تمام این حرف ها ، تنها کافی است چشمانم را روی هم بگذارم تا خاطراتش نقش ببندد در برابر چشم های بسته ام
من اما حتی نیازی ندارم به تلاش برای به یاد آوردنش، او خود می آید و عذاب مرا دو چندان می کند
او می آید و من به یاد می آورم که:
مغرور بودم،مغرور،آنقدر زیاد که همیشه از روی کوه غرورم او را نگاه می کردم، که غرورم شد قفلی بر دلم،
و او... مصداق کامل خوبی بود، نزدیک بود، درست در برابرم بود، و خدا میداند می دانستم همان کسی است که همیشه دوست خواهم داشت، خدا می داند می دانستم کسی است که ندیدنش زجرم خواهد داد، خدا می داند می دانستم که اگر از دستش دهم یک عمر پشیمانی گریبانم را خواهد گرفت ،خدا می داند می دانستم، خوب میدانستم، اما من... مغرور بودم
شاید می ترسیدم جواب علاقه ام نگاهی سرد باشد، شاید می ترسیدم پاسخم سر تکان دادنی بیش نباشد، شاید می ترسیدم برنجد و برود.
و نگفتم آنچه را باید می گفتم

او رفت و من ماندم و 1 خروار خاطره، من ماندم و او که هر شب نمی دانم از کجا می آید در خواب هایم و تنها نگاهم میکند و بی هیچ حرفی می رود و بعد این منم که رها شده از این کابوس ها مستاصل می گریم.
این روزها همه جا را گشته ام به دنبالش،در به در،کو به کو،به دنبال نشانی از او.
گشته ام بلکه پیدایش کنم، غرور لعنتی ام را زیر پا له کنم و برای نخستین بار(نخستین بار) توی چشم هایش خیره نگاه کنم وبگویم که دوستش دارم و این بار نگذارم که برود و این بار از دستش ندهم و این بار اگر لازم بود مقابل دنیا بایستم به خاطر دلم.
این روزها همه جا را گشته ام به دنبالش، و او نیست... دیگر نیست، لا اقل دیگر برای من نیست و این منم که باید یک طوری کنار بیایم با این حقیقت در حالیکه میدانم این سرنوشت مان نبود ، اشتباه من، ترس من از حرف ونگاه دیگران وغرورم سرنوشت مان را اینطور رقم زد.
و خدا میداند پشیمانم،خدا می داند هر روز به خود لعنت می فرستم که چرا پیشتر به او نگفتم که دوستش دارم.
دوست من که این جملات را خواندی
اگر کسی را دوست داری،قبل از آنکه او را از دست بدهی ، قبل از آنکه او را از خود برنجانی و بگریزانی به او بگو، این حق اوست که بداند. تنها کافی است غرورت را زیر پا بگذاری، و بی خیال دیگران شوی، لااقل بعدها پشیمان نمی شوی که تلاش نکردی برای رسیدن به او.
اگر در درست بودن انتخابت شک نداری نگذار دنیا فاصله بیندازت میان تان،او جایی در این دنیای بزرگ در انتظار توست.
همین اکنون گوشی ات را بردار و با یک اس ام اس دوستت دارم انسانی را ، وجودی را، دنیایی را غرق شادی کن.

پ.ن1: جناب آقای نیما در خواست شما عملی شد

پ.ن2: ما تو دانشگاه چنتا گربه داریم موش بخورتشون چه ناز هم هستن

حالا یه رابطه منطقی بهتون میگم

روز های اول دانشگاه ترم یك ما كه رفتیم از خونه رفته بودیم همه هیكل ها رو فرم(جز من كه از همون اولش لاغر مردنی بودم) و چنتا گربه چاق چله تو دانشگاه پرسه میزدن

بعد از اتمام ترم یك

همه هیكلا وا رفت اما همچنان گربه ها فربه میباشند

با اتمام ترم گربه ها نیز به طرف ضعف جسمی شدید پیش رفتند

اوایل ترم ما همه رو  فرم بودیم و خبری از آینده ی پیش روی خود نداشتیم

بعد از مدتی به دلیل كیفیت عالی غذای سلف(البته برا گربه ها) همه بچه ها لاغر گشته و سهم خود را ارزانی گربه ها مینمودند( البته نه خودشون بلكه با واسطه ما نیمخوردیم میدادن گربه ها نوش جان كنند)

و حالا بعد از سالی گربه ها نیز دیگر از خوردن آن غذا امتناع میورزند

پ.ن3: ای خدا كاش همیشه بچه میموندم بچگی خیلی بهتر بود حیف زود رفتیم تو جمع ببخشیدا ببخشیدا كثیف بزرگا بچه بودم دغدغه های امروز رو نداشتم

پ.ن4: ببخشید اگر طولانی شد



نوشته شده توسط :مسافر کوچولو
پنجشنبه 6 آبان 1389-09:07 ب.ظ
نظرات() 

Why do they call it the Achilles heel?
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:18 ب.ظ
What i don't realize is actually how you are not actually much
more smartly-appreciated than you might be right now.
You're so intelligent. You know therefore significantly with regards to this
matter, made me in my opinion believe it from a lot of varied angles.
Its like women and men are not fascinated unless it's something to accomplish with Woman gaga!
Your personal stuffs great. Always take care of it up!
همکلاسی
چهارشنبه 12 آبان 1389 05:12 ب.ظ
سلام وبت خیلی خوشکله..آهنگتم همین جور...
دوشنبه 10 آبان 1389 01:34 ب.ظ
این قبلیه من بودما
تا اومدم اسممو بذارم پرید
ممنان که در جشنها یادم بودین
دوشنبه 10 آبان 1389 01:33 ب.ظ
میگم حالا مگه دغدغه های الانت چیه؟
راست میگی زچن تا زن و چن تا بچه
می نا
دوشنبه 10 آبان 1389 01:32 ب.ظ
از این نوشته نیما هم کلی رفتم تو فکر
غرور چیز خوبیه ولی زیادش نه
ایشاا.. بعد از این آینده خوبی پیش رو داشته باشه
می نا
دوشنبه 10 آبان 1389 01:30 ب.ظ
سلااااااااااااااااااااااام
اینو مثل خودت اومدم
خوبی؟گربه ها خوبن ؟
هنوز نمردن از غذاهای سلف؟
رز
شنبه 8 آبان 1389 02:47 ب.ظ
می گما
خوبه ها این گربه ها دعا به جونتون میکنن
رز
شنبه 8 آبان 1389 02:46 ب.ظ
سلام ببخش دیر شد
خوبی؟
نمیدونم چی باید به اقا نیما بگم
خوب هر کس یه سرنوشتی داره شاید سرنوشت تو هم اینجوری رقم خورده که به خاطر غرورت نتونی خواسته قلبیت رو به کسی بگی
ولی امیدوارم پیداش کنی وبهش بگی که دوستش داری
.....
شنبه 8 آبان 1389 11:28 ق.ظ
باران
شنبه 8 آبان 1389 02:04 ق.ظ
سلام قشنگ بوووود خییلی میوووو
داش سیا
جمعه 7 آبان 1389 05:11 ب.ظ
بابا ریز میزه غصه نخور همین ریزه میزت همه رو حریفی بزن قدش

ببخش اگه دیر میام بهت سر می زنم ولی یه خبر بدی اپی زود زودم میام
داش سیا
جمعه 7 آبان 1389 05:09 ب.ظ
سلام بر مسافر کوچلو ای وال قشنگ بود ولی این اقا خیلی گنا داره کمکش کنین

کوزت
جمعه 7 آبان 1389 03:20 ب.ظ
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبی
عالی بود
وبلاگت رو دوست دارم خاطر اهنگش خیلی قشنگه
ممنون که بهم سر میزنی
جمعه 7 آبان 1389 11:12 ق.ظ
خوبی؟
عسل
جمعه 7 آبان 1389 11:12 ق.ظ
اها اگه کسیو دوست داریم بهش بگیم و فرصتو از دست ندیم درسته؟
این نتیجه گیریه
که شما ننوشتی منم زحمتشو کشیدم
دستم درد نکنه
عسل
جمعه 7 آبان 1389 11:10 ق.ظ
نتیجه گیری؟
عسل
جمعه 7 آبان 1389 11:08 ق.ظ
نظرم با موفقیت ارسال شد
عسل
جمعه 7 آبان 1389 11:08 ق.ظ
سلااااااااااااااااااااااااام
شیما
جمعه 7 آبان 1389 10:03 ق.ظ
سلام مسافر كویر عزیزم خوبی تو؟مرسی كه اومدی و ممنون از همدردیت با من آره گلم من و داداشیم دوقلو هستیم ولی اون 3 دقیقه از من بزرگتره ولی خدایی به تو و داداشت كه 5 سال اختلاف سنی دارین نمیرسیم
maryam
جمعه 7 آبان 1389 02:26 ق.ظ
salam doste aziz khoshhal misham be manam ye sari bezani.
www.tanha-eshgh.mihanblogfa.com
حامد
جمعه 7 آبان 1389 12:16 ق.ظ
سلام مسافر جان
شما هم بله؟
چی رو عاشق شدم
عاشقی کیلو چند؟

ممنون که اومدی سر زدی

قربونت
بای
حامد
جمعه 7 آبان 1389 12:16 ق.ظ
سلام مسافر جان
شما هم بله؟
چی رو عاشق شدم
عاشقی کیلو چند؟

ممنون که اومدی سر زدی

قربونت
بای
ویرانه
پنجشنبه 6 آبان 1389 10:05 ب.ظ
به سوی تو ،به شوق روی تو ،به طرف كوی تو

ناهار و شام آیم مگرتورا جویم بگوكجایی؟


این را نیز همچنین
ویرانه
پنجشنبه 6 آبان 1389 10:03 ب.ظ
نرسد دست تمنا چو به دامان شما

می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما

از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست

نیمه جانیست در این فاصله قربان شما

با دوستان این شعر رو تو راه سلف میخونیم
ویرانه
پنجشنبه 6 آبان 1389 09:46 ب.ظ
ما هم كلاس گربه های سلف رفته بالا تازه ما رو دعوا میكنن چرا غذا سلف میخورین میوووووووو
ویرانه
پنجشنبه 6 آبان 1389 09:45 ب.ظ
اعلام میكنم:

اووووووووووووووووووووووووووووول
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر