تبلیغات
دل نوشـته - شعر محلی
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

شعر محلی

خوبی این پست اینه که تقریباً هیچ کس نمیتونه معنی شعرو بفهمه

قطعه شعری از سیّد ابوطالب هاشمی شاعر محلی سرای منطقه خشت :

باز اُمشو دیدُمك از نو چته ؟

هی مدد كم كن خفه كردی خوته

داد و بیداد از بسی كردی كه حلق

پاره وابی می چه بد دیدی و خلق ؟

سی چه هی بالا و دومن می كُنی

مثل « دی كُر مرده » شیون می كنی ؟

شك ندارم دیدُمك دُز دیده ای

ایقه تو هول و بلا افتیده ای 

ریم نویمو وت بگُم كردی كرُم

سر صدا كمتر بكن، بردی سرم

وت نمی گُم غر نزن ، غوغا نكن

یا كه ری نامردُمل دس وا نكن

نه، نمی گُم هر چه دیدی هیچ مگو

        مثل باقی فكر دُز ، دیدن نبو        

 نیّتُم نی تا كه دلسردت كنم

وت بگیرم سُرخی وُ زردت كنم

دیدُمك كارت دُرس بُنگت قشنگ 

قسمت خصمت نبو غیر از فشنگ

دیدُمك دادی خبر دستت طلا

هم گجیك قربونت وابو هم قلا

پاشلك هر چی هسی، وابو فدات 

صد قبا سوُزك گل وابو زیر پات

مرغ نیت صاف مث خوم بی ریا

جی تشكر داره ایثارت امّا

مث كسی كه بر كُنه توسون تشی

زحمتی بیفیده هاسی می كشی

آخه، دُز ، یكی دو تا نی دیدُمك 

تا فراریشون بدی بی هی كمك

خوت بگو صد گرگ اگر زد قد حیون

وش چه كاری ور میا تنها چُپُون

خوب ، وقتی، نیسه تو صد تا یكی

ساده تر از خوم كمك می، خی، و كی ؟

دیدُمك امروز دارا تا فقیر 

  پاك دُزن ، نیس توشون دُز بگیر !

رفت دورانی كه دُز مث دیو بی

زهله دار و زشت و بد تركیب بی

او سوُ كه دُز مثل غولك بی گذشت

بین خُش تا آدمی شك بی گذشت

ای سُو ای سیل دُز و دارش كنی

سیل كفش و كوت و شلوارش كنی

سیل مسجد رفتن و خواندن دعاش

سیل دُو كُـــر پا نشسنُ و دستل هواش

میگویی بـــه بــه و دُز احسن بــه دُز

آفرین، صد مرحبا از من به دُز

دیدُمك مردی ول وابی مهر مُرد

حرص ور موُن هر چه خوبی بید برد

رشوه از روزی كه اُومد بین ما

دُز بگیر و دُز به هم گفتن كُكا

گرگ خُش سگ قوم و خیش وابیدنه

دشمن سر سخت میش وابیدنه

گربه از بس بی صحابش حیله كرد

مُشك تو نوندون نونی تیله كرد

پیدُم از بس دا و دس تندی كه مار

زیر سبیلش كرده مجلس برقرار

دیدُمك داری اگر وم اعتقاد

دادرس نیسی نزن بیهوده داد !

تیز اگر بوُ گوش و هوشت مثل خوم

گفتمت هر چی كه لازم بی بگُم

دیدُمك اونگل كه بینی شُو ،خوُ ون

روز دیندی مال دزدی می دون

روز اگر چشملت مث ما وا كنی

بیش شوُ دُز می تری پیدا كنی

نصف شوُ ، شوگرد اگر می بینه دُز

بینه « طالب » روز روشن یرغه دُز

هــا؛ رفیقُم كم بــكو پولاد سرد

دُز زیاد آبیده دمبالش نگرد ؟!

 

اگر کسی معنیشو فهمید به منم بگه

اگر یادتان بود و باران گرفت

   دعایی به حال بیابان کنید



نوشته شده توسط :مسافر کوچولو
یکشنبه 11 بهمن 1388-10:54 ق.ظ
نظرات() 

feet issues
شنبه 18 شهریور 1396 01:37 ب.ظ
whoah this weblog is fantastic i really like studying your posts.
Stay up the great work! You understand, many people are hunting
round for this info, you could help them greatly.
foot pain by arch
سه شنبه 6 تیر 1396 04:52 ق.ظ
We're a gaggle of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your web site provided us with helpful info to work
on. You've performed a formidable process and our whole community will be
grateful to you.
http://raisaForshaw.jimdo.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 07:42 ب.ظ
It's going to be ending of mine day, but before finish I am
reading this impressive article to improve my know-how.
BHW
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:15 ب.ظ
It's going to be finish of mine day, however before end I am reading this
wonderful piece of writing to increase my knowledge.
یوسف
یکشنبه 11 بهمن 1388 07:49 ب.ظ
دستت در دنکنه بابت ابراز احساساتت..
به این سایت یه سری بزن..
http://www.2on.com/ir/
شکوفه
یکشنبه 11 بهمن 1388 06:17 ب.ظ
سلام از دعوت زورکیت ممنون

خوبه آپه جالبی داری
دلربا
یکشنبه 11 بهمن 1388 01:17 ب.ظ
سلام
من یه پیشنهادی دارم البته جسارت نمیکنم فقط نظرم و میگم،اینکه اگه زمینه زرد حذف بشه راحتتر خونده میشه و شاید اون موقع معنیش هم واضح تر شه
موفق باشید
پاسخ مسافر کوچولو : نظر شما اعمال شد متشکرم از راهنماییتون
یوسف
یکشنبه 11 بهمن 1388 11:31 ق.ظ
من نسوز پوشیدم..با این نوشته های عجغ و وجقت..
منو شناختی خوش بحالت..
پاسخ مسافر کوچولو : میسوزی میدونم
از مزخرفات وبلاگ خودت بهتره
درظمن تو باید خوشحال باشی که من شناختمت
نمیدونی مشهور شدی دیووووووووونه
خوشابه حالت که من شناختمت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر